قهرمان ميرزا عين السلطنه
5903
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همه گدا اين رعيت ، زارع ، اين مملكت با اين نقصان امر رعيتى و اين يك مشت كسبه و تجار شهرى با كسادى امر تجارت و كسب و گرانى همهچيز ، قادر به اداى بيش از اين ماليات نيست . بلكه خداوند حاضر و ناظر و گواه است همين را به هزار خوندل و هزار قسم ماجرا مىدهد و يك برابر هم در سال بايد غارت و به مأمورين بپردازد . درست اگر حساب كنند مطابق نقد و جنس الموت امسال به ژاندارم و امين صلح و نايب الحكومه پول و مخارج داده كه در هيچجزو جمعى و دفتر محسوب نيست . چند نفر متمول هم كه باقى ماندهاند مالشان را كه گرفتند مثل سايرين گدا مىشوند و نتيجهاى هم براى مملكت نخواهد داشت . روسيه هم يك همچو خيالى كرد . بهجاى آنكه همه دولتمند شوند همه گدا و فقير شدند و آن ثروت هم پاك و صاف نيست و معدوم شد . حركت قزاق به رشت امروز صبح يكدسته قزاق هزار نفرى پياده و سوار به سمت منجيل يا رشت رفت كه در سنگرهائى كه انگليسها تخليه مىكنند مسكن كنند . يكدستهء كوچكتر هم از راه زرشك به سمت لاهيجان و غيره ، دستهء ديگرى از راه الموت بنا بود به تنكابون بروند . من شرحى از خرابى راه و آمدن بهمن و نبودن علوفه و آذوقه نوشتم و فرستادم . احتمال مىدهم مفيد واقع شد كه نرفتند . اين قزاقها همه پوتينهاى انگليسى ، هورسكهاى « 1 » انگليسى ، آبخوريهاى انگليسى ، توپهاى مسلسل انگليسى موسوم به « لويسن كان » داشتند و در آنجا هم كلنل « هاروى سن » رياست خواهد داشت . عصر هم يكدسته قزاق كه به مشق رفته بودند از جلوى باغ گذشت . جلوى آنها يك صاحبمنصب انگليسى و يك ايرانى سواره بود ، بعد قزاق پياده و توپخانهء مسلسل بود كه همه را روى قاطرهاى انگليسى بار كرده بودند با همان يراق و پالانهاى ممتاز . دستهدسته مشق مىدهند و به رشت روانه مىكنند . مردم همه چهارچشمى نگاه مىكردند . ماجراى ديوزيون قزاق در قزوين ( آيرنسايد . . . ) اين ديويزيون قزاق و آحاد صاحبمنصبان آن به كلى خصم انگليس و ضد قرارداد بودند ، تا زمانى كه استروسلسكى استعفا داد و تمام صاحبمنصبان روس را اخراج كردند سردار همايون رئيس شد و براى تحويل گرفتن ادارهء قزوين آمد . جرأت نكرد
--> ( 1 ) . Haversack كيسهء پارچهاى سرباز